عشق
اولین عشق به یک پسر
قبل از ازدواج پسر بلاخره موقعش شد خیلی انتظار کشیدم دختر میخوای از پیشت برم پسر اصلا فکرشم نکن دختر دوسم داری البته هر روز بیشتراز دیروز دختر تا حالا بهم خیانت کردی پسر نه برای چی دختر منو میبوسی؟ پسر معلوم است هر وقت که بتونم بعد از ازدواج کاری ندارد متن قبلی را از پایین به بالا بخون... wwww.ghalbhay.blogfa.com منبع
میشنوی صدای اندوهم را میشنو صدای بغضم را که با کوچکترین ضربه ای می ترکد باید گریست برای شاخه های شکسته باید فریاد زد به حال شقایق پرپر شده باید اشک ریخت با دیدن پروانه سوخته باید گریست برای چشم انتظاری عاشقان پنجره ما خالی است هوا تنهاست ستاره سرگردان خورشید گریان است امروز اصلا حالم خوب نیست دارد حالم از دنیا به هم میخورد چرا دنیا این قدر کثیف شده است؟؟؟؟؟؟دوست داشتم پسر بودم ما دخر ها بدبختیم و تنها کاری که بلدیم این است به کسی دل ببندیم و چند وقت بعد زانوی غم به بقل بگیریم که چرا پسره رید بهمون واقا ما دختر ها بدبختیم م م م م م..........
میدونینن حدود 4ویا 5 ماه است که پسربازی را شروع کردم!! توی این چند ماه یاد گرفتم:1عاشق نشوم2 دل نبندم و کسی را دوست نداشته باشم!اگر خواننده ی قبلی وبلاگ من بوده باشید یا دوست صمیمی من بوده باشید باید بدانید که چه کسی را دوست داشتم و چه کار هایی که براش نکردم و اگر هم که دوست من نبودید که باید برای خودتون تاسف بخورید چون واقعا ادم باحالی هستم. !!حالا اشکالی ندارد اگر می خواهید میتوانیم با همدیگر دوست های خوبی شویم به شرطی که جنبه داشته باشید!!!چون من ادم رکی هستم و ممکن است که رک به شما بگویم که از شما خوشم می اید یا نه برای همین باید جنبه داشته باشید. خوب من دوست های دختر و پسرم برام فرق نمیکند و همشون را دوست دارم اما از 1 دختر و 1 پسر به شدت بدم می اید اون دختر اسمش شیواست و براش دارم یک برنامه ای دارم براش اون پسر هم اسمش امیر علی ماهرخ است تخمی ترین پسری که تو عمرم دیدم یک پسر تخم گندبده ای است که تا الان تو عمرم ندیدم! خواهی جهان در کف اقبال تو باشد خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد خوب حالا برای شروع یه دوستی خوب: نظر یادت بره کتک خوردی ی ی!!
امروز داشتم فکر میکردم که فردا چه کار کنم که از تنهایی در بیایم.... فردا دیدم که هیچ چاره ای ندارم برای این که تا فردا صبر کنم که بیایی!غافل از این که امروز همان دیروزی است که تصورش میکردم......!!!
بودا به دهی سفر کرد زنی که مجذوب سخنان او شده بود از او خواست که مهمان او باشد بودا پزیرفت و مهیای رفتن به خانه ی او شد. کد خدای دهکده هراسان خود را به او رسانید و گفت:این زن هرزه است به خانه ی او نروید. بودا به کد خدا گفت:یکی از دستانت را به من بده!کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دست بودا گذاشت.ان گاه بودا گفت:حالا کف بزن!! کد خدا بیشتر تعجب کرد و گفت:هیچ کس نمی تواند با یک دست کف بزند. بودا لبخندی زد و گفت:هیچ زنی نیز نمی تواند بد و هرزه باشد بنابراین مردان و پول هایشان است که این زنان را بد و هرزه ساخته است!!!!!111
|
About
به وبلاگ من خوش آمدید Archivesفروردين 1392مهر 1391 تير 1391 خرداد 1391 ارديبهشت 1391 فروردين 1391 اسفند 1390 آذر 1390 AuthorsمژدهLinks
عشقی
LinkDump
کیت اگزوز ریموت دار برقی Categories |